معجزه ی عشق - تاریخ: 1391/12/25 ساعت: 4:02
  سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را...
آرام جانم - تاریخ: 1391/10/7 ساعت: 23:57
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم باری، بیا که جان را در پای تو فشانم این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا برآید در آرزوت جانم بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟ دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟ بیهوده قصهی خود در پیش تو چه خوانم؟ گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید: کی...
قرار نبود - تاریخ: 1391/10/7 ساعت: 23:51
بنام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند ، تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست . زندگی شیبی است ، عشق سیبی است و وای بر حال آنکه در عشق پایبند نظم و ترتیبی است ، و اما تو ... قرار نبود ان وقتهای تو جایشان را با این وقت...
طعم بوسه - تاریخ: 1391/10/1 ساعت: 19:19
دل تنگ یک لحظه آرامش خیالم دل تنگ یه بوسه مستم دل تنگ بوییدن طعم لباتم دل تنگ چشیدن شهد چشاتم دل تنگ لمس آمیختن با توام کاش بودی و چاره دل تنگی هایم میشدی کاش کاش و کاشاین روزهایم پر شده از نسیم ای کاش هایم
لمس تو - تاریخ: 1391/10/1 ساعت: 19:15
لمس تن تو شهوت است و گناهحتی اگر خدا عقدمان را ببندد....داغی لبت جهنم من استحتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...هم آغوشی با تو هم خوابگی چرک آلودیست حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشید....فرزندمان حرام نطفه تربن کودک زمین استحتی اگر تو مریم باشی و روح القدس خاتون من.....حتی اگر هزار سال عاشق تو باش...
مـــــــــــن تـــــــــــوی آغـــوشت آرام می شوم ....... : - تاریخ: 1391/10/1 ساعت: 19:17
در آغوشــــم کـــه می گیــریآنقـــــدر آرام مــــی شـــومکه فـَـرامـــوش می کنـــمبــــایـــــــــد نفــــــــــس بــکشـــــــــم ...
نـــــاز چــشــــــم تــــــــــــــــــو..... : - تاریخ: 1391/10/1 ساعت: 19:13
گفته بودی که چرا محو تماشای منیآنچنان مات که حتی مژه بر هم نزنیمژه بر هــم نزنم تا کـه ز دستم نرودناز چشم تو به قـدر مژه بر هم زدنی....  
غم دل - تاریخ: 1391/10/1 ساعت: 19:11
گآهـے دِلَـتـــ از سن و سالت مےگیردمیخواهے کودکـــ باشےکودکے بهـ هر بهانهـ ای بهـ آغوشـِـ غَمخوارے پناهـ مے بَرَدو آسودهـ اَشک مے ریزدبُــزُرگــــ کهـ باشےبایَد بغض هآے زیادے را بـےصدآ دفن کنے ... ..........................................................................................................
من و مترسک و کلاغ ها - تاریخ: 1391/9/17 ساعت: 20:04
مترسک ناز می کندکلاغ ها فریاد می زنندو من سکوت می کنم....این مزرعه ی زندگی من استخشک و بی نشان
دوست دارم - تاریخ: 1391/9/16 ساعت: 15:25
می خواهی بدانی تو را دوست دارم؟ حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم... مگر می شود با کلمات ، احساس قلب را بیان کرد؟ مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگانت به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟ می گویی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟ مگر خاموشی من ،...
حرمت - تاریخ: 1391/9/15 ساعت: 19:35
 حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خسته شدم - تاریخ: 1391/9/15 ساعت: 19:31
  خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...خسته شدم بس که تنها دویدم...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...می خواهم با تو گریه کنم ...خسته شدم بس که...تنها گریه کردم...می خواهم دست...